سلام جيگر
امروز 2شنبه است
الان رفتي بيرون كه هم روسري بخري هم سيم كارت منو وصل كني
سيم كارتو وصل كردي و باهام تماس گرفتي
راستي تي شرتي كه برام خريدي محشره
نميدونم اين تي شرته واسه جريان دعواي ديشبمون بود و ميخواستي با اين وسيله آشتي كني ؟ يا از قبل نيت داشتي كه برام بخريش ؟
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
خيلي خيلي خيلي دوست دارم هديه جون
۱۳۸۷ تیر ۱۰, دوشنبه
۱۳۸۷ تیر ۸, شنبه
سلام الان رفتي بيرون خريد كني منم سريع نوشتم دوستت دارم
حقيقتش نميخوام تا روزي كه خودم ميخوام اين وبلاگو ببيني عشق من
يادته ديشب چه قدر از مشهد رفتن و تو بغل همديگه خوابيدن حرف زديم ؟
من گفتم دوست داشتم الان پيشم بودي و روي من دراز مي كشيدي و من با موهات بازي ميكردم و تمام حرفامو در گوشت مي گفتم
تو ميگفتي دوست داشتي كه الان پيشت بودم و سرت رو روي بازوم ميذاشتي و پاتو ميذاشتي رو كيرم و با موهاي سينه ام بازي ميكردي
يادش به خير
بعد از چند روز جنگ و دعوا دوباره با هم خوبيم
انشاءالله همه كارايي كه گفتيم و الان نميشه اينجا نوشت مثل حمام و ... تو مشهد انجام بديم
شب زفاف ما دونفر
شب حجله
شب شمع و شراب
شب عشق
الان اومدي و سانديس گرفتي منم نميذارم كه بخوني چي دارم مي نويسم
جالبه كه گفتي اه ماست يادم رفت بخرم
حقيقتش نميخوام تا روزي كه خودم ميخوام اين وبلاگو ببيني عشق من
يادته ديشب چه قدر از مشهد رفتن و تو بغل همديگه خوابيدن حرف زديم ؟
من گفتم دوست داشتم الان پيشم بودي و روي من دراز مي كشيدي و من با موهات بازي ميكردم و تمام حرفامو در گوشت مي گفتم
تو ميگفتي دوست داشتي كه الان پيشت بودم و سرت رو روي بازوم ميذاشتي و پاتو ميذاشتي رو كيرم و با موهاي سينه ام بازي ميكردي
يادش به خير
بعد از چند روز جنگ و دعوا دوباره با هم خوبيم
انشاءالله همه كارايي كه گفتيم و الان نميشه اينجا نوشت مثل حمام و ... تو مشهد انجام بديم
شب زفاف ما دونفر
شب حجله
شب شمع و شراب
شب عشق
الان اومدي و سانديس گرفتي منم نميذارم كه بخوني چي دارم مي نويسم
جالبه كه گفتي اه ماست يادم رفت بخرم
۱۳۸۷ تیر ۶, پنجشنبه
بعد از مشاجره 6/4/87
سلام عزيز تر از جانم
تو هيچ وقت نتونستي بفهمي كه من چه قدر دوستت دارم
هميشه وقتي با هم بوديم تو ميگفتي منو خيلي دوست داري اما صد افسوس كه هيچ وقت باورت نشد كه دوستيت به اندازه من نيست
من پسر گلت رو به اندازه تمام وجودم دوست دارم اما تو چي ؟
من با اراده و تصميم قبلي خودمو وقف تو كردم و از اين كار خودم راضي راضي هستم
متأسفانه من تو اين دنيا از هيچي شانس نياوردم حتي از تو
تو هميشه فكر ميكني كه خودت مشكل داري اما اگر فقط يه ذره انصاف داشته باشي مي بيني كه من هميشه مشكلاتم دو برابر تو بوده
مشكلات خودم و خانوادم يه طرف ، مشكلات تو و خانوادت هم يه طرف ديگه
هيچ وقت بهت نگفتم كه بار غمتو رو دوش من نذار چون اين رسم رفاقت نبود
شايد اين نوشته رو خيلي ها تو گوگل سرچ كنند و بخونند اما من فقط دارم با تو صحبت ميكنم و كاري به ديگران ندارم
خودت ميدوني كه من يه مريض قلبي هستم و قلبم تا آخر خط زندگي باهام نمياد و رفيق نيمه راه ميمونه
مادرت هميشه بهم ميگفت كه از وقتي هديه با شما آشنا شده حال و روزش خوب شده ، افسردگيش بر طرف شده و ...
تا حالا در مورد كار دعا نويس ها تحقيق كردي ؟ البته اون دسته كه ادعا دارند كارشون بهتر از تمام دنياست
همشون ميگن ما مشكلات مشتري هامون رو به دوش خودمون مي كشيم تا اونا راحت زندگي كنند و بابتش پول مي گيريم
من نه دعا نويس بودم نه كارم از تمام دنيا درست تر بود اما بار تو رو به دوش خسته خودم كشيدم
الان هم نميگم كه تو اونور جوب من اينور جوب
يادته وقتي فهميدم كه شوهر داري بهت چي گفتم ؟
گفتم تا الان با اين نيت باهات هم بستر مي شدم كه فكر ميكردم زن شرعي مني اما الان كه فهميدم تا الان اشتباه ميكردم باز هم باهات هم بستر ميشم كه بدوني تا آخر خط باهاتم حتي اگه به آتش و جهنم ختم بشه
تو با شوهر و بي شوهر براي من عزيز بودي و هستي اما چرا با من رو راست نيستي ؟
چرا فكر ميكني كه فقط خودت راه درست ميري ؟
چرا به نصايح ديگران گوش نميدي ؟
چرا از تجربه ديگران استفاده نميكني ؟
چرا ميخواي آتيش به جون من و زندگي خودت بزني ؟
چرا تو زندگيت ثبات نداري ؟
چرا ميذاري كه ديگران براي تو و بچت تصميم بگيرن ؟
اين حرف آخر منه هديه
من تو رو درست ميكنم
تو بايد هموني بشي كه من ميگم
البته اين اجبار و مخالف ميل خودت هم نيست
تو از روش و رويه من خوشت مياد اما بلد نيستي كه مثل من بشي
من تو رو مثل خودم درست ميكنم
باقي بقايت
تو هيچ وقت نتونستي بفهمي كه من چه قدر دوستت دارم
هميشه وقتي با هم بوديم تو ميگفتي منو خيلي دوست داري اما صد افسوس كه هيچ وقت باورت نشد كه دوستيت به اندازه من نيست
من پسر گلت رو به اندازه تمام وجودم دوست دارم اما تو چي ؟
من با اراده و تصميم قبلي خودمو وقف تو كردم و از اين كار خودم راضي راضي هستم
متأسفانه من تو اين دنيا از هيچي شانس نياوردم حتي از تو
تو هميشه فكر ميكني كه خودت مشكل داري اما اگر فقط يه ذره انصاف داشته باشي مي بيني كه من هميشه مشكلاتم دو برابر تو بوده
مشكلات خودم و خانوادم يه طرف ، مشكلات تو و خانوادت هم يه طرف ديگه
هيچ وقت بهت نگفتم كه بار غمتو رو دوش من نذار چون اين رسم رفاقت نبود
شايد اين نوشته رو خيلي ها تو گوگل سرچ كنند و بخونند اما من فقط دارم با تو صحبت ميكنم و كاري به ديگران ندارم
خودت ميدوني كه من يه مريض قلبي هستم و قلبم تا آخر خط زندگي باهام نمياد و رفيق نيمه راه ميمونه
مادرت هميشه بهم ميگفت كه از وقتي هديه با شما آشنا شده حال و روزش خوب شده ، افسردگيش بر طرف شده و ...
تا حالا در مورد كار دعا نويس ها تحقيق كردي ؟ البته اون دسته كه ادعا دارند كارشون بهتر از تمام دنياست
همشون ميگن ما مشكلات مشتري هامون رو به دوش خودمون مي كشيم تا اونا راحت زندگي كنند و بابتش پول مي گيريم
من نه دعا نويس بودم نه كارم از تمام دنيا درست تر بود اما بار تو رو به دوش خسته خودم كشيدم
الان هم نميگم كه تو اونور جوب من اينور جوب
يادته وقتي فهميدم كه شوهر داري بهت چي گفتم ؟
گفتم تا الان با اين نيت باهات هم بستر مي شدم كه فكر ميكردم زن شرعي مني اما الان كه فهميدم تا الان اشتباه ميكردم باز هم باهات هم بستر ميشم كه بدوني تا آخر خط باهاتم حتي اگه به آتش و جهنم ختم بشه
تو با شوهر و بي شوهر براي من عزيز بودي و هستي اما چرا با من رو راست نيستي ؟
چرا فكر ميكني كه فقط خودت راه درست ميري ؟
چرا به نصايح ديگران گوش نميدي ؟
چرا از تجربه ديگران استفاده نميكني ؟
چرا ميخواي آتيش به جون من و زندگي خودت بزني ؟
چرا تو زندگيت ثبات نداري ؟
چرا ميذاري كه ديگران براي تو و بچت تصميم بگيرن ؟
اين حرف آخر منه هديه
من تو رو درست ميكنم
تو بايد هموني بشي كه من ميگم
البته اين اجبار و مخالف ميل خودت هم نيست
تو از روش و رويه من خوشت مياد اما بلد نيستي كه مثل من بشي
من تو رو مثل خودم درست ميكنم
باقي بقايت
اشتراک در:
نظرات (Atom)
