۱۳۸۷ تیر ۸, شنبه

سلام الان رفتي بيرون خريد كني منم سريع نوشتم دوستت دارم
حقيقتش نميخوام تا روزي كه خودم ميخوام اين وبلاگو ببيني عشق من
يادته ديشب چه قدر از مشهد رفتن و تو بغل همديگه خوابيدن حرف زديم ؟
من گفتم دوست داشتم الان پيشم بودي و روي من دراز مي كشيدي و من با موهات بازي ميكردم و تمام حرفامو در گوشت مي گفتم
تو ميگفتي دوست داشتي كه الان پيشت بودم و سرت رو روي بازوم ميذاشتي و پاتو ميذاشتي رو كيرم و با موهاي سينه ام بازي ميكردي
يادش به خير
بعد از چند روز جنگ و دعوا دوباره با هم خوبيم
انشاءالله همه كارايي كه گفتيم و الان نميشه اينجا نوشت مثل حمام و ... تو مشهد انجام بديم
شب زفاف ما دونفر
شب حجله
شب شمع و شراب
شب عشق
الان اومدي و سانديس گرفتي منم نميذارم كه بخوني چي دارم مي نويسم
جالبه كه گفتي اه ماست يادم رفت بخرم

هیچ نظری موجود نیست: